یکشنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۸۷
به پادکست زیر گوش کنید: (نوشتهی زیر متن پادکست است)
[دکمهی Play را کلیک کنید]
من تنهاییام را میتوانم با خیره شدن به یک گل رزِ سرخ پژمرده سپری کنم.
مگر من از دنیا چه خواستم که آیین یکتا پرستیام باید چنین باشد؟
نگاهها از من خسته شدهاند.
آرامآرام،
میراث من به سراغ من میآید.
و من نگران از این میراث در ذهنام میدوم.
سالها صبر میکنم و تنها خیره میشوم.
مردم میآیند و میروند.
میراث من زمانی به سراغام میآید که خواب در آرامش ابدی را برگزینم،
و آنگاه میراث من در خشخش برگهای خستهایی که در پیادهروهای طولانی میخزند به دیگران میرسد.
سالها میگذرد و من دیگر در نیستیام و ناگهان برگی خودش را کشانکشان به زیر پایات میاندازد.
و تو با لبخند زیبایت میراث من را خرد میکنی.
برچسبها: آرامش, آسایش, خیابانها, دلتنگی, زندگی, پایان
نوشته شده در پادکستها | ۱۷ دیدگاه »
جمعه, ۶ اردیبهشت ۱۳۸۷
همیشه به این فکر میکردم که اگر فصلی به موقع از راه نرسد چه کنم؟ بعد به این نتیجه رسیدم مگر من دربارهی جابهجایی فصلها مسئول بودم که حالا باید کاری بکنم کارستان؟
بگذریم. چیز مهمتری بود که باید به آن میپرداختم که انجاماش دادم؛
تصمیم من قطعی بود. یادش رفته بود روزی را که من جلوی او زانو زده بودم. صورتاش از اشکهای من که بر روی صورتش میچکید خیس شده بود. دو دستاش دور گردنم حلقه شده بود و با تمام نیرویی که داشت به گردن من فشار میآورد. هیچ تقلایی برای رهایی از دستاناش نمیکردم. با این وجود من مصمم داشتم کار خودم را میکردم. سعی کردم زیاد فکر نکنم. خیلی طول نکشید . . . فشار دستاناش از دور گردنم آرام آرام کم شد و ناگهان دستاناش در هوا سقوط کردند. تقدیر به سرانجام رسید.

برچسبها: بریتانیا, ترانیلسیپرومین, خاکستری, خون, دوست, رنگ زندگی, پایان, ژنده پوش
نوشته شده در نوشتهها | ۱۴ دیدگاه »
یکشنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۸۶
این وبلاگ تا زمان نامعلومی بسته است و پست جدیدی نخواهد داشت.
پایان
پژ
This blog is closed. There wouldn`t be any new post for a clear time.
The termination
Pej
برچسبها: The Termination, پایان
نوشته شده در دستهبندی نشده | بدون دیدگاه »