ملغمه‌ایی از تعلیق در تعلیق، اقلیت در اقلیت، حقارت در حقارت

با دستان خودت او را از آغوش خود جدا کردی و به خاک سپردی. در اعماق وجودت به روزهایی که با او سپری کرده بودی فکر می‌کردی.
می‌دانم که او را به خاک سپردی اما حسرت‌اش هنوز باقی است. گهگاهی که از کنار آن گورستان رد می‌شوی بوی نم‌ناک گورش به مشامت می‌رسد.
دیدی چگونه به راحتی او را به دیار باقی سپردی؟ آیا از خودت چیزی باقی مانده؟
رویاها یکی پس از دیگری به سراغت می‌آیند. به خودت نیرنگ نزن، خودت هم می‌دانی حالا همه‌جای خانه بوی او می‌آید ولی فراموش نکن و به یاد داشته باش که چیزی نیست.

بازگشت به منوی قبل

اسفند من را به پایان نمی‌رساند.