نقطه

آیا زندگی منشوری ست در حرکت دوار؟

 

تب

خواستم یادم باشد که سرد بود و من عرق می‌ریختم.

سرد بود و من تنها بودم.

سرد بود و من بودم.

من با من بودم و ماندم.

کجایی

کجایی؟ این سؤال را از خودم می‌پرسم یا از تویی که نمی‌آیی؟
پیاله‌ی زهرم کجاست؟ خون‌ام کجاست؟ تو کجایی؟
نمی‌آیی؟

 

بشکست

جام‌ات از دست‌ات بگرفتم و از شیدایی تو نوشیدم‌اش.

نگفتی که کاسه‌ی زهر بود. نوشیدم و نیست شدم.

هستی‌ام نیست شد.

نیستم، نیستم، نیستم.

بی صدا

نفس‌ام و صدای‌ات و فریادم.

هوای‌ات هوای دنیا را مسموم کرد.

سم هوا کشت مرا.

وقت المغادره

بوی جوی مولیان آید همی؟

دموکراتیک

جمهوری سبز یک ناحیه‌ای به بزرگی دل من و مردم آن است.

در این جمهوری همه هم‌رنگ خواهیم بود.

بیابان‌ات

جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را آن ده که ما را آن به و مگذار به که و  مه.

دوستانه است

وحشتناک است!
وحشی است!
کابوس شب، حسرت روز بعدی می‌شود.
منطقی است.

مردار غرور

دیگه نیستم خروس، این‌دفعه خرم / بازم از حرفات اگه گول بخورم*

 

* خروس زری پیرهن پری – احمد شاملو