نقطه

آیا زندگی منشوری ست در حرکت دوار؟

 

کجایی

کجایی؟ این سؤال را از خودم می‌پرسم یا از تویی که نمی‌آیی؟
پیاله‌ی زهرم کجاست؟ خون‌ام کجاست؟ تو کجایی؟
نمی‌آیی؟

 

بی صدا

نفس‌ام و صدای‌ات و فریادم.

هوای‌ات هوای دنیا را مسموم کرد.

سم هوا کشت مرا.

بیابان‌ات

جان ما را صفای خود ده و دل ما را هوای خود ده و چشم ما را ضیای خود ده و ما را آن ده که ما را آن به و مگذار به که و  مه.

نرم‌تر

گرم و سوزان!

سوختم

از بیخ و بن “بید” بوده‌ام. آرامش و طوفان ریشه‌ام را نمی‌کند.

مردار غرور

دیگه نیستم خروس، این‌دفعه خرم / بازم از حرفات اگه گول بخورم*

 

* خروس زری پیرهن پری – احمد شاملو

 

 

مورچه‌ی کوچک – یک

چون فقط دانه‌ی افتاده را هزار بار دوباره برمی‌دارد دلیل بر احمق بودن‌اش نیست. همانند دیگرانی نیست که یک خط را هزار بار، بی‌مفهوم، می‌کشند.

سربازی نیست که لب‌هایش را به‌هم دوخته باشند و کور و‌کرش کرده باشند.

مورچه‌ی کوچک به اندازه‌ی یک دنیا سرمست است. سر‌مستی که راه راست ندارد.

فکر نکن

خط‌خطی‌هایی که برای خودم دارم.

ژشت

فاجعه‌‌ی اتمی “هیروشیما” و “ناکازاکی” سه روز متوالی ادامه خواهد داشت. سپس هیچ درنایی آرزوی مرا برآورده نخواهد کرد.