تب

خواستم یادم باشد که سرد بود و من عرق می‌ریختم.

سرد بود و من تنها بودم.

سرد بود و من بودم.

من با من بودم و ماندم.

دوستانه است

وحشتناک است!
وحشی است!
کابوس شب، حسرت روز بعدی می‌شود.
منطقی است.

پرت‌گاه

دوست‌ات دارم، چون می‌بویم‌ات. هم‌چون سقوط آزاد در رویا.

فکر نکن ۳

فکر نکن یعنی بله شما درست می‌گویید و من نمی‌فهم‌ام.

 

چرخ

کارزامی

در حالی‌که سال‌های متمادی از آیت الله درخواست کرده بود تا  او را از گزند گرمای تابستان حفظ کند، این‌ سال سر خود را به آرامی بالا آورد و سپس در برابر عظمت نامتناهی آیت الله سر تعظیم فرود آورد؛
–    اجازه دهید با عمق وجودام گرمای این سال را پذیرا باشم و در پناه شما از آن لذت ببرم.

با این درخواست وی موافقت حاصل شد.

سرمایش

سال‌ها ست که قدرت‌اش به یغما رفته. البته این نظر شخصی خوداش است و او نظر دیگران را در این مورد خاص نمی‌داند. پیش از آن‌که دیدگاه وی مهم تلقی شود، او حتی حق ابراز نظراش را هم از دست داده بوده.
“آزادی” فقط به خاطر تو.
گاهی در حالی که بر روی صندلی مجلل‌اش جابه‌جا می‌شود، به این فکر می‌کند که به راستی دیگر این همه زرق و برق دیگر فایده‌ای برای خوداش هم ندارد.
او فکر می‌کند که با این همه قدرت‌های فرمایشی دیگر چه احتیاجی به بیعت سالیانه با رعیت آزاد دارد؟
پادشاه یاداش نبود که رعیت حق بیعت را دارند.

پس از

دعوت من را برای یک نوشیدنی گرم بپذیر.

میگون

عده‌ای در یاد تو دروغ می‌گویند.
عده‌ای دیگر به یاد تو دروغ می‌گویند.

تخت تاج‌گذاری

ببین! بخوان! گوش کن!

: همه بیرون.
: گفتم همه بیرون.
: خیر! بیرون.
: این‌بار جایی خواهم خوابید که به عقل هیچ‌کس نرسد.
. . .

– “هُما” را آماده کنید.