سقوط باکره
مبادا که نوایام به گوش تو رسد.
چه کسی باور میکند من نیستم؟
من نیستم.
نبودم.
اشتباه از من بود.
باور کردم که در این دنیای نیستی، هستم.
بگذارید همین یک شب باهم شاد باشیم. [درست بعد از این مونولوگ زوزهی گرگهای در کمین نشسته بلند میشود. گویی همهگی آنها خوشحال شدهاند.]
[سکوت]

۸ تیر ۱۳۸۷ در ۹:۱۹ ب.ظ
[...] پژ: سقوط باکره * برای مشاهده مطلب کافی است روی این لینک کلیک کنید * [...]
۹ تیر ۱۳۸۷ در ۷:۱۴ ق.ظ
آخ من می میرم برای آخرین کلمه ! ای کاش تحملِ تحملش رو داشتیم !!!
به این کامنت پاسخ دهید.
۹ تیر ۱۳۸۷ در ۱۰:۳۰ ب.ظ
شادی از پی ِ غم،
خوشی از پی ِ ناخوشی،
I’M VIRGIN
(this was told a very long time ago)
به این کامنت پاسخ دهید.