ملغمه‌ایی از تعلیق در تعلیق، اقلیت در اقلیت، حقارت در حقارت

با دستان خودت او را از آغوش خود جدا کردی و به خاک سپردی. در اعماق وجودت به روزهایی که با او سپری کرده بودی فکر می‌کردی.
می‌دانم که او را به خاک سپردی اما حسرت‌اش هنوز باقی است. گهگاهی که از کنار آن گورستان رد می‌شوی بوی نم‌ناک گورش به مشامت می‌رسد.
دیدی چگونه به راحتی او را به دیار باقی سپردی؟ آیا از خودت چیزی باقی مانده؟
رویاها یکی پس از دیگری به سراغت می‌آیند. به خودت نیرنگ نزن، خودت هم می‌دانی حالا همه‌جای خانه بوی او می‌آید ولی فراموش نکن و به یاد داشته باش که چیزی نیست.

9 thoughts on “ملغمه‌ایی از تعلیق در تعلیق، اقلیت در اقلیت، حقارت در حقارت

  1. نمی دونستم مدتی تو متل قو آدم شب و روز بگذرونه افسردگی می گیره ؟!!!!

    حالا تو خوشت میاد نوول تو نوول بنویسی ؟ ما نفهمیدیم بالاخره کی مقتول بود کی قاتل؟
    آخرش باید ناراحت شد یا نباید فکرشو کرد؟؟؟
    بنظرم دیگه شمال نری واسه روحیت بهتره .

  2. چنان منگر که جایی را خالی از او بینی! و تلاش بیهوده مکن برای بوییدن بویی که هرگز دوباره نمی بویی. و به رویا ها سلام کن، هرچند که چیزی، در واقع نباشد! شاید کسی تورا چشم در راه است، همچنانکه تو، یک رویا را ! (بلاگ نوشتن اینجور کامنت ها رو هم داره دیگه! مخصوصا اگه مطلب از جانب کسی مثل تو باشه ! با ژانر نوشتن تو! وای از دست تو D: )

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *