<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>پژ - Pej</title>
	<atom:link href="http://blog.pej.ir/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://blog.pej.ir</link>
	<description>the Pej, His Honourable Highness's] blog] - [عالیجاه] پژ</description>
	<lastBuildDate>Thu, 26 Aug 2010 08:29:44 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
<image>
<link>http://blog.pej.ir</link>
<url>http://blog.pej.ir/wp-content/mbp-favicon/favicon.ico</url>
<title>پژ - Pej</title>
</image>
		<item>
		<title>سندروم</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=725</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=725#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 26 Aug 2010 08:29:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=725</guid>
		<description><![CDATA[سلام این‌جا غرب است؟ من کلاغی هستم که می‌خواهم پرواز را فراموش کنم و کج‌ کج راه بروم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سلام این‌جا غرب است؟ من کلاغی هستم که می‌خواهم پرواز را فراموش کنم و کج‌ کج راه بروم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=725</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یونگ</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=718</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=718#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 29 Jul 2010 22:02:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[خیام]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>
		<category><![CDATA[نیم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=718</guid>
		<description><![CDATA[ای نادیده من! من را بینا کن. چشمان ام را به حق مریم مقدس (ع) که به خاطر مشکل فنی نیم فاصله ندارد و متعلق به من نیست، بازگشا. مهم این است که نادیده ی من در جشن و سرور باشد. مهم نیست  که من در آن نقطه ی خاص قرار ندارم. من در جایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ای نادیده من! من را بینا کن.<br />
چشمان ام را به حق مریم مقدس (ع) که به خاطر مشکل فنی نیم فاصله ندارد و متعلق به من نیست، بازگشا.<br />
مهم این است که نادیده ی من در جشن و سرور باشد. مهم نیست  که من در آن نقطه ی خاص قرار ندارم. من در جایی قرار دارم که باید بسوزم. چه دلیل که این جا باید سوخت.<br />
فراوانی در هر چیزی هست. حتی لبخند بی دلیل دشمنان که موجب تاسف ماست. ولی نادیده ی من برای لبخند هزاران دلیل دارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=718</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کارزامی</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=712</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=712#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 Jun 2010 05:48:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آباد]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[دلهره]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=712</guid>
		<description><![CDATA[در حالی‌که سال‌های متمادی از آیت الله درخواست کرده بود تا  او را از گزند گرمای تابستان حفظ کند، این‌ سال سر خود را به آرامی بالا آورد و سپس در برابر عظمت نامتناهی آیت الله سر تعظیم فرود آورد؛ -    اجازه دهید با عمق وجودام گرمای این سال را پذیرا باشم و در پناه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>در حالی‌که سال‌های متمادی از آیت الله درخواست کرده بود تا  او را از گزند گرمای تابستان حفظ کند، این‌ سال سر خود را به آرامی بالا آورد و سپس در برابر عظمت نامتناهی آیت الله سر تعظیم فرود آورد؛<br />
-    اجازه دهید با عمق وجودام گرمای این سال را پذیرا باشم و در پناه شما از آن لذت ببرم.</p>
<p>با این درخواست وی موافقت حاصل شد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=712</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>چوب</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=705</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=705#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 01 Jun 2010 18:39:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلهره]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[شبیه خون]]></category>
		<category><![CDATA[پیام]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>
		<category><![CDATA[ژنده پوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=705</guid>
		<description><![CDATA[سمانه! دوست عزیزم! از این‌که این‌گونه شخصیت تو خرد شده عمیقا متاسفم. به یاد داشته باش عده‌ای هستند که &#8220;قدر هیچ چیز&#8221; را نمی‌دانند. این جماعت &#8220;لیاقت خوبی‌ها&#8221;ی تو و هیچ خوب دیگری را ندارند. به یاد داشته باش اگر می‌خواهی در این دنیای سرتاسر بد ادامه بدهی باید با این‌ها بیش از این خوب [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سمانه! دوست عزیزم!<br />
از این‌که این‌گونه شخصیت تو خرد شده عمیقا متاسفم. به یاد داشته باش عده‌ای هستند که &#8220;قدر هیچ چیز&#8221; را نمی‌دانند. این جماعت &#8220;لیاقت خوبی‌ها&#8221;ی تو و هیچ خوب دیگری را ندارند.<br />
به یاد داشته باش اگر می‌خواهی در این دنیای سرتاسر بد ادامه بدهی باید با این‌ها بیش از این خوب باشی. بدی‌های آن‌ها دلیلی مستدل برای بد بودن تو نیست. اگر امثال آن‌ها وجود نداشته باشد که خوبی تو به چشم نمی‌آید دوست خوب‌ام. باید خوشحال باشی که این‌قدر خوب هستی.<br />
&#8220;انسان تنهاترین موجود روی زمین است.&#8221; و هیچ‌کسی دوای دل شکسته‌ی تو نیست. آن چیزی که تو را شفا می‌دهد، خوب بودن خود توست. با خودات بهتر از این باش. همچنان که با این بی‌لیاقتانی که توفیق اجباری نصیب‌شان شده است و حتی بیشتر از آن.<br />
میزان خود تو هستی نه آن‌ها. آن ها ترازویی ندارند. تشنگانی هستند که فقط کاسه‌ی آبی در دست دارند و دنبال رفع عطش خود. متاع به این گرانبهایی به رایگان نصیب‌شان شده است، چرا باید بابت بدست آوردن چنین چیزی هزینه‌ای پرداخت کنند در حالی که مفت به چنگ‌شان آمده است؟ متذکر شدم که آن‌ها لیاقت ندارند. چه برسد لیاقت چنین چیز گرانبهایی. به آن‌ها اگر لجن مرداب هم بدهی آن را با اشتیاق سر می‌کشند و نه تنها سیراب می‌شوند بلکه سرمست هم می‌شوند.</p>
<p>دوست گرانبهای‌ام! سمانه!</p>
<p>خوب بودن مسیله‌ایی نبوده که تو بتوانی به‌راحتی آن را بدست بیاوری و حال به راحتی آن را از دست بدهی.<br />
سمانه باید فروشنده‌ی زبر دستی باشی. رایگان فروختن خوبی، گران‌فروشی است که هرکسی مشتری آن نیست. بعضی‌ها واقعا خریدار نیست‌اند و فقط برای تفریح آمده‌اند. مشتری واقعی یک کالای گران‌بها خیلی دیر به سراغ آن می‌آید. تو نباید به فکر هرچه سریعتر به سود رسیدن خود باشی. حواس‌ات باشد که متضرر نشوی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=705</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سرمایش</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=697</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=697#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 21 Apr 2010 21:18:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[احترام]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[زییا]]></category>
		<category><![CDATA[شبیه خون]]></category>
		<category><![CDATA[ژنده پوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=697</guid>
		<description><![CDATA[سال‌ها ست که قدرت‌اش به یغما رفته. البته این نظر شخصی خوداش است و او نظر دیگران را در این مورد خاص نمی‌داند. پیش از آن‌که دیدگاه وی مهم تلقی شود، او حتی حق ابراز نظراش را هم از دست داده بوده. &#8220;آزادی&#8221; فقط به خاطر تو. گاهی در حالی که بر روی صندلی مجلل‌اش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">سال‌ها ست که قدرت‌اش به یغما رفته. البته این نظر شخصی خوداش است و او نظر دیگران را در این مورد خاص نمی‌داند. پیش از آن‌که دیدگاه وی مهم تلقی شود، او حتی حق ابراز نظراش را هم از دست داده بوده.<br />
&#8220;آزادی&#8221; فقط به خاطر تو.<br />
گاهی در حالی که بر روی صندلی مجلل‌اش جابه‌جا می‌شود، به این فکر می‌کند که به راستی دیگر این همه زرق و برق دیگر فایده‌ای برای خوداش هم ندارد.<br />
او فکر می‌کند که با این همه قدرت‌های فرمایشی دیگر چه احتیاجی به بیعت سالیانه با رعیت آزاد دارد؟<br />
پادشاه یاداش نبود که رعیت حق بیعت را دارند.</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.pej.ir/picture_library/February-09.Metro-9220-01.jpeg" alt="" width="480" height="360" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=697</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پاس</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=693</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=693#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 14 Apr 2010 20:13:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آباد]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=693</guid>
		<description><![CDATA[دوست داشتن و یا نداشتن را خودام برای خودام تعریف می‌کنم. و به طور قطع این حق برای من محفوظ است. درست است. درست است که من برای شما چیزی را معین و مقرر نمی‌کنم. نیز این حق برای شما محفوظ است. من و شما می‌بایست در حباب‌هایی غلیظ در یک چنین شرایطی محفوظ و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوست داشتن و یا نداشتن را خودام برای خودام تعریف می‌کنم. و به طور قطع این حق برای من محفوظ است. درست است.<br />
درست است که من برای شما چیزی را معین و مقرر نمی‌کنم. نیز این حق برای شما محفوظ است.<br />
من و شما می‌بایست در حباب‌هایی غلیظ در یک چنین شرایطی محفوظ و مسبوط بمانیم.<br />
چه کسی برای من و شما شرط را معین می‌کند؟<br />
من چنین حقی را تنفیذ نکرده‌ام. این اشتباه شما بوده است.<br />
چگونه خود و دیگران را در سایه‌ای گسترده محبوس می‌کنیم؟<br />
بعضی از رسم‌ها اعتبارشان گذشته است.<br />
بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=693</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>گنگ</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=689</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=689#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Apr 2010 14:39:33 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نیم]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>
		<category><![CDATA[ژنده پوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=689</guid>
		<description><![CDATA[مجسمه مریم مقدس (ع) به طرز ترسناکی تکان های شدیدی می خورد.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مجسمه مریم مقدس (ع) به طرز ترسناکی تکان های شدیدی می خورد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=689</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ستاره‌ها</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=682</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=682#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 28 Mar 2010 23:04:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[دلهره]]></category>
		<category><![CDATA[ژنده پوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=682</guid>
		<description><![CDATA[از هشتم مارس &#8220;سرهنگ معمر قذافی&#8221; هم می‌تواند به کشورهای عضو اتحادیه‌ی اروپا بدون مشکل و مانع سفر کند. این روزها یک بهانه‌ی دیگر هم برای شادباش گفتن پیدا کردم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از هشتم مارس &#8220;سرهنگ معمر قذافی&#8221; هم می‌تواند به کشورهای عضو اتحادیه‌ی اروپا بدون مشکل و مانع سفر کند.<br />
این روزها یک بهانه‌ی دیگر هم برای شادباش گفتن پیدا کردم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=682</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پس از</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=678</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=678#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 21 Mar 2010 14:18:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[لبخند]]></category>
		<category><![CDATA[هتل لاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=678</guid>
		<description><![CDATA[دعوت من را برای یک نوشیدنی گرم بپذیر.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دعوت من را برای یک نوشیدنی گرم بپذیر.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=678</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تای</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=669</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=669#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 02 Mar 2010 08:56:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بدون برچسب]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=669</guid>
		<description><![CDATA[صدای من زیباست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>صدای من زیباست.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=669</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بحران</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=663</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=663#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 23 Feb 2010 21:49:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بحران]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[مهسا]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=663</guid>
		<description><![CDATA[دیوار دفاعی و اسم‌ها، من همیشه می‌دوم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دیوار دفاعی و اسم‌ها،<br />
من همیشه می‌دوم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=663</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میگون</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=658</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=658#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 15 Feb 2010 23:10:49 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=658</guid>
		<description><![CDATA[عده‌ای در یاد تو دروغ می‌گویند. عده‌ای دیگر به یاد تو دروغ می‌گویند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>عده‌ای در یاد تو دروغ می‌گویند.<br />
عده‌ای دیگر به یاد تو دروغ می‌گویند.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=658</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>protect sb from sb/sth</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=606</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=606#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 08 Jan 2009 13:13:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[A.P.B.M]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=606</guid>
		<description><![CDATA[The permalink of  &#8220;the Protetctor&#8221;.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="ltr">The permalink of  <span style="text-decoration: underline;"><a href="http://gallery.pej.ir/index.php?showimage=94" target="_blank">&#8220;the Protetctor&#8221;</a></span>.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=606</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تخت تاج‌گذاری</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=591</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=591#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Dec 2008 21:33:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[پادکست‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خزان]]></category>
		<category><![CDATA[دلهره]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[لبخند]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=591</guid>
		<description><![CDATA[ببین! بخوان! گوش کن! : همه بیرون. : گفتم همه بیرون. : خیر! بیرون. : این‌بار جایی خواهم خوابید که به عقل هیچ‌کس نرسد. . . . - &#8220;هُما&#8221; را آماده کنید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<blockquote><p>ببین! بخوان! گوش کن!</p></blockquote>
<p>: همه بیرون.<br />
: گفتم همه بیرون.<br />
: خیر! بیرون.<br />
: این‌بار جایی خواهم خوابید که به عقل هیچ‌کس نرسد.<br />
. . .</p>
<p>- &#8220;<a href="http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%A7_(%D9%BE%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87)" target="_blank">هُما</a>&#8221; را آماده کنید.</p>

<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://www.pej.ir/picture_library/pej-dec-enp-2008-xt.jpg" alt="" width="450" height="302" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=591</wfw:commentRss>
		<slash:comments>21</slash:comments>
<enclosure url="http://pej.ir/podcast/sovereignty.mp3" length="861414" type="audio/mpeg" />
<enclosure url="http://www.pej.ir/podcast/sovereignty.mp3" length="861414" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>فرعون در حلزون</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=570</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=570#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 Nov 2008 11:57:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[پادکست‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=570</guid>
		<description><![CDATA[]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://gallery.pej.ir/images/20081009034845_pej-5-t.jpg" alt="" width="700" height="525" /></p>
<p style="text-align: center;"></p>
<p style="text-align: center;">
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=570</wfw:commentRss>
		<slash:comments>13</slash:comments>
<enclosure url="http://www.pej.ir/podcast/Al-Pej.mp3" length="1896448" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>غرب! غرب!</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=558</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=558#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 22:57:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آباد]]></category>
		<category><![CDATA[اروپا]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=558</guid>
		<description><![CDATA[بگذارید تا پایانی را بگویم که هیچ‌گاه آغازی نداشت. قسم به دوری ِ تو که همین نزدیکی‌ها پرسه می‌زند، من گفته بودم. چیزی راجع‌به رازهایی که خورده بودیم گفته بودم. راستی یادم رفته بود بپرسم. تو خواب من را هم می‌بینی؟ من سال‌هاست خواب‌ام. پدر! این قطعیت تو بود. نه آن‌چه که پیش از این، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>بگذارید تا پایانی را بگویم که هیچ‌گاه آغازی نداشت.<br />
قسم به دوری ِ تو که همین نزدیکی‌ها پرسه می‌زند، من گفته بودم. چیزی راجع‌به رازهایی که خورده بودیم گفته بودم.<br />
راستی یادم رفته بود بپرسم. تو خواب من را هم می‌بینی؟<br />
من سال‌هاست خواب‌ام.<br />
پدر!<br />
این قطعیت تو بود. نه آن‌چه که پیش از این، تو من را در هیبت کت و شلوار سرمه‌ایی دیده بودی.<br />
عزیزکم! من انسان نیستم. درک نمی‌کنی؟<br />
اگر یک بار به این فکر می‌کردیم که چرا دهان من بسته بود، شاید حالا پسته‌های باغ خندان بودند.<br />
بیا تا من شنل قرمز‌ام را به جای کت و شلوار سرمه‌ایی بر تن کنم تا ببینی من سبزم. گاهی هم زرد، مثل نسیم.<br />
قسم به اتوبوس‌های قرمز دو طبقه که من به تو نزدیک‌تر شده‌ام.<br />
لابد از خودت می‌پرسی تفاوت من با آن‌ها چیست؟ من فقط هزاران مایل با آن‌ها فاصله دارم.<br />
حالا چه تفاوتی می‌کند که &#8220;Covent Garden&#8221; باشد، یا جایی که شش ماه یا شب است یا روز؟<br />
مهم این است عزیزکم که من چند ده کیلومتری به غرب نزدیک‌تر شده‌ام و تو نمی‌دانی که قلبی درد دارد و اکوکاردیوگرافی می‌شود، اما از طرفی قلبی هم بود فشرده که هیچ‌گاه درمان نشد.<br />
روابطی که به درب خروج اضطراری اعتقاد دارند همیشه باز هستند.<br />
دیشب شنیدم سوسک‌ها می‌گفتند غریبه‌ایی این‌جاست که گوشواره‌ایی به گوش‌اش دارد. و من از دیدن‌شان تعجب نکردم.<br />
طبیعت همین هست دیگر!<br />
می‌دانی بعضی وقت‌ها آدم دل‌اش می‌خواهد در لجن شنا کند.<br />
عزیزکم! قسم به خیابان پردیس که من چند کیلومتر به تو نزدیک شده‌ام.<br />
می‌دانم که من نمی‌توانم تو را در آغوش بکشم. این از لحاظ پزشکی یک امر طبیعی است.<br />
نسیم! نمی‌خواهی کمی بنشینی تا من فقط به تو نگاه کنم؟<br />
من به غرب نزدیک‌تر شده‌ام.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://www.pej.ir/picture_library/secret.jpg" alt="" width="450" height="338" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=558</wfw:commentRss>
		<slash:comments>10</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیرامون من</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=495</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=495#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Sep 2008 01:08:40 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خزان]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=171</guid>
		<description><![CDATA[همه‌ی ظرف‌هایی که روی کابینت‌ها را به شکل L اشغال کرده بودند.حالا همه‌ی ظرف‌ها را شستم. باور کن زیبای من! این چنین است رسم روزگار. از میلیون‌ها آدمی که زاده می‌شوند، فقط تعدادی در اقلیت‌اند و از آن اقلیت باز تعدادی در اقلیتی دگر و از آن اقلیت دگر تعدادی مثل من . . .* [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه‌ی ظرف‌هایی که روی کابینت‌ها را به شکل L اشغال کرده بودند.حالا همه‌ی ظرف‌ها را شستم.</p>
<p>باور کن زیبای من! این چنین است رسم روزگار.<br />
از میلیون‌ها آدمی که زاده می‌شوند، فقط تعدادی در اقلیت‌اند و از آن اقلیت باز تعدادی در اقلیتی دگر و از آن اقلیت دگر تعدادی مثل من . . .*<br />
این من ِ من است.</p>
<p>تازه که گذر روزگار این‌طوری است.<br />
حالا که درست همه چیز بی‌هوده است.**<br />
همین حالاایی که حالا حالا ها قرار نبود بیاید.<br />
مستی‌های من که برای بعضی از شماها آشناست.<br />
و تاریک‌خانه‌ی من، [و باز این من ِ من]<br />
و برای سالیانی که من نخواهم بود و پیش از آن بر چوبه‌ی دار در آخرین لحظه فریاد بزنم: زنده باد خودم!<br />
تو فکر می‌کنی اهمیت دارد؟<br />
نه جدا؟ [ که جدیدا [که جدیدن شده،] جدن]،<br />
باید سال‌ها پیش که شوهر خواهرم که حالا شده پسر خاله‌ام به همین بلندی فریاد زد: نه بیبنم جدن جرات‌اش را داری؟<br />
باید همان روز می‌گفتم: آره عزیزم! جرات‌اش را دارم. زنده باد خودم!‌</p>
<p>خب! به رسم روزگار تکراری و زورکی من [و باز این من ِ من] مستی من دیرتر از این بود.<br />
نوشیدنی‌های زرد و حوله‌ایی آبی که روی آن استفراغ می‌کردم در خیال مستی‌ام که راستی بود، رنگ هم‌دیگر را تشدید می‌کردند.<br />
هنوز دوربین‌ام منتظر من است.<br />
عزیزکم مگر نمی‌بینی من کرکره‌ها را کشیده‌ام پایین؟<br />
به علت خودسوزی تا اطلاع ثانوی بسته است.</p>
<p>هنوز دهان‌ام بوی الکل می‌دهد.<br />
بی خیال لبان‌ من [و باز این من ِ من].<br />
پسر  بلوند هفده ساله‌ایی را می‌شناسم که لبانم [و باز این من ِ من] را تمجید می‌کند.<br />
هی! تو فکر می‌کنی من وقتی ناراحت می‌شوم چه می‌کنم؟<br />
هیچ! فقط کیک می‌پزم.<br />
هوا سردتر می‌شود و همه از انجماد در می‌آیند.<br />
الکل چی؟ الکل که یخ نمی‌زند که حالا از انجماد در بیاید.<br />
ها! فهمیدم! برای همین من زود مست می‌شوم. چون وقتی الکل می‌خورم همه چیز درونم ذوب می‌شود.<br />
پس چرا من در توی لعنتی ذوب شدم؟</p>
<p>لباس‌ام را در می‌آرم.<br />
آرام!<br />
هیس! همه خواب‌اند.<br />
حالا که همه خواب‌اند و من بیدار،<br />
این من ِ من است که بیدار است.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://www.pej.ir/picture_library/Mine..jpg" alt="" width="450" height="299" /></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;">
<p>*: این‌یکی را از &#8220;<a href="http://barbodshab.raha-web.net/" target="_blank">باربد ِ شب</a>&#8221; با تغییراتی از پست &#8220;واژه&#8221;‌اش وام گرفتم. اقلیت در اقلیت برای من معنای خاصی دارد که باربد ِ شب به خوبی با آن آشناست و فکر می‌کنم با هم در این مورد درک می‌کنیم. در ضمن دو پست در مورد اقلیت دارم که در <a href="http://blog.pej.ir/?p=138" target="_blank">این‌جا</a> و <a href="http://blog.pej.ir/?p=139" target="_blank">این‌جا </a>می‌توانید آن‌ها را بخوانید.<br />
**: این جمله‌ی &#8220;<a href="http://hamzaaad.blogspot.com/2008/04/18-87.html" target="_blank">همه چیز بی‌هوده است.</a>&#8221; از &#8220;<a href="http://hamzaaad.blogspot.com/" target="_blank">همزاد</a>&#8221; برای‌ام خارش مغز ایجاد کرده است و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. مرسی! همزاد.<br />
و با تشکر از این من  ِ من!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=495</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>میراث من</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=476</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=476#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 02 Aug 2008 22:31:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[پادکست‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[پایان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=120</guid>
		<description><![CDATA[به پادکست زیر گوش کنید: (نوشته‌ی زیر متن پادکست است) [دکمه‌ی Play را کلیک کنید] من تنهایی‌ام را می‌توانم با خیره شدن به یک گل رزِ سرخ پژمرده سپری کنم. مگر من از دنیا چه خواستم که آیین یکتا پرستی‌ام باید چنین باشد؟ نگاه‌ها از من خسته شده‌اند. آرام‌آرام، میراث من به سراغ من می‌آید. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">به پادکست زیر گوش کنید: (نوشته‌ی زیر متن پادکست است)</p>
<p style="text-align: left;">[دکمه‌ی Play را کلیک کنید]</p>
<p style="text-align: right;">من تنهایی‌ام را می‌توانم با خیره شدن به یک گل رزِ سرخ پژمرده سپری کنم.<br />
مگر من از دنیا چه خواستم که آیین یکتا پرستی‌ام باید چنین باشد؟<br />
نگاه‌ها از من خسته شده‌اند.<br />
آرام‌آرام،<br />
میراث من به سراغ من می‌آید.<br />
و من نگران از این میراث در ذهن‌ام می‌دوم.<br />
سال‌ها صبر می‌کنم و تنها خیره می‌شوم.<br />
مردم می‌آیند و می‌روند.<br />
میراث من زمانی به سراغ‌ام می‌آید که خواب در آرامش ابدی را برگزینم،<br />
و آن‌گاه میراث من در خش‌خش برگهای خسته‌ایی که در پیاده‌روهای طولانی می‌خزند به دیگران می‌رسد.<br />
سال‌ها می‌گذرد و من دیگر در نیستی‌ام و ناگهان برگی خودش را کشان‌کشان به زیر پای‌ات می‌اندازد.<br />
و تو با لبخند زیبایت میراث من را خرد می‌کنی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=476</wfw:commentRss>
		<slash:comments>17</slash:comments>
<enclosure url="http://www.pej.ir/podcast/inheritance.mp3" length="184448" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>لایه‌های خوشمزه‌ی پوچی</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=465</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=465#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 23 Jul 2008 19:47:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[انتظار پوچ]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خزان]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=107</guid>
		<description><![CDATA[احتمال دارد چیزی که در پس اعماق وجود داشته باشد در لایه‌های رویی وجود نداشته باشد و چیزی که دیده نمی‌شود این‌طور انگاشته می‌شود که وجود ندارد، همان‌طور که گویی تا پیش از این نبوده است. پس هیچ چیزی وجود ندارد. سرمایه‌ای بس گرانبها که به سادگی یافت نمی‌شود.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>احتمال دارد چیزی که در پس اعماق وجود داشته باشد در لایه‌های رویی وجود نداشته باشد و چیزی که دیده نمی‌شود این‌طور انگاشته می‌شود که وجود ندارد، همان‌طور که گویی تا پیش از این نبوده است.<br />
پس هیچ چیزی وجود ندارد.<br />
سرمایه‌ای بس گرانبها که به سادگی یافت نمی‌شود.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.pej.ir/picture_library/noone.jpg" alt="" width="450" height="299" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=465</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سقوط باکره</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=461</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=461#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 06:02:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آباد]]></category>
		<category><![CDATA[تظاهر]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[دلهره]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>
		<category><![CDATA[ژنده پوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=104</guid>
		<description><![CDATA[مبادا که نوای‌ام به گوش تو رسد. چه کسی باور می‌کند من نیستم؟ من نیستم. نبودم. اشتباه از من بود. باور کردم که در این دنیای نیستی، هستم. بگذارید همین یک شب باهم شاد باشیم. [درست بعد از این مونولوگ زوزه‌ی گرگ‌های در کمین‌ نشسته بلند می‌شود. گویی همه‌گی آن‌ها خوشحال شده‌اند.] [سکوت]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>مبادا که نوای‌ام به گوش تو رسد.<br />
چه کسی باور می‌کند من نیستم؟<br />
من نیستم.<br />
نبودم.<br />
اشتباه از من بود.<br />
باور کردم که در این دنیای نیستی، هستم.<br />
بگذارید همین یک شب باهم شاد باشیم. [درست بعد از این مونولوگ زوزه‌ی گرگ‌های در کمین‌ نشسته بلند می‌شود. گویی همه‌گی آن‌ها خوشحال شده‌اند.]<br />
[سکوت]</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/virgin.jpg" alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=461</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ملغمه&#8204;ایی از تعلیق در تعلیق، اقلیت در اقلیت، حقارت در حقارت II</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=460</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=460#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 17:35:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[اروپا]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[دلهره]]></category>
		<category><![CDATA[علیرضا]]></category>
		<category><![CDATA[هتل لاله]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=103</guid>
		<description><![CDATA[به چند دلیل؛ تلاش‌های من بی‌نتیجه و کور ماند. پژ هیچ معنای خاصی ندارد. کوتاه شده‌ی نام‌ام هست. همیشه دوست داشتم نام‌ام نیمه تلفظ بشود. خدا هنگامی سر بر می‌آورد که انسان از همه‌ی زمین و زمان و از همه مهمتر از انسان‌ها خسته و دل‌رنجیده و ناامید می‌شود. هنگامی که دوست داشتن در ملغمه‌ایی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>به چند دلیل؛<br />
تلاش‌های من بی‌نتیجه و کور ماند.<br />
پژ هیچ معنای خاصی ندارد.<br />
کوتاه شده‌ی نام‌ام هست.<br />
همیشه دوست داشتم نام‌ام نیمه تلفظ بشود.<br />
خدا هنگامی سر بر می‌آورد که انسان از همه‌ی زمین و زمان و از همه مهمتر از انسان‌ها خسته و دل‌رنجیده و ناامید می‌شود. هنگامی که دوست داشتن در ملغمه‌ایی از تعلیق در تعلیق، اقلیت در اقلیت، حقارت در حقارت سر باز می‌کند.<br />
بار الاها گناهان من را ببخش.</p>
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.pej.ir/picture_library/mixture-.jpg" alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=460</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ملغمه‌ایی از تعلیق در تعلیق، اقلیت در اقلیت، حقارت در حقارت</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=459</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=459#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 25 May 2008 19:32:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[اروپا]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[دلهره]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[هتل لاله]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=100</guid>
		<description><![CDATA[با دستان خودت او را از آغوش خود جدا کردی و به خاک سپردی. در اعماق وجودت به روزهایی که با او سپری کرده بودی فکر می‌کردی. می‌دانم که او را به خاک سپردی اما حسرت‌اش هنوز باقی است. گهگاهی که از کنار آن گورستان رد می‌شوی بوی نم‌ناک گورش به مشامت می‌رسد. دیدی چگونه [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>با دستان خودت او را از آغوش خود جدا کردی و به خاک سپردی. در اعماق وجودت به روزهایی که با او سپری کرده بودی فکر می‌کردی.<br />
می‌دانم که او را به خاک سپردی اما حسرت‌اش هنوز باقی است. گهگاهی که از کنار آن گورستان رد می‌شوی بوی نم‌ناک گورش به مشامت می‌رسد.<br />
دیدی چگونه به راحتی او را به دیار باقی سپردی؟ آیا از خودت چیزی باقی مانده؟<br />
رویاها یکی پس از دیگری به سراغت می‌آیند. به خودت نیرنگ نزن، خودت هم می‌دانی حالا همه‌جای خانه بوی او می‌آید ولی فراموش نکن و به یاد داشته باش که چیزی نیست.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/nomore.jpg" alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=459</wfw:commentRss>
		<slash:comments>9</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خانه‌ی تنهایی من</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=458</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=458#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 25 Apr 2008 07:14:35 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بریتانیا]]></category>
		<category><![CDATA[ترانیلسیپرومین]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[پایان]]></category>
		<category><![CDATA[ژنده پوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=99</guid>
		<description><![CDATA[همیشه به این فکر می‌کردم که اگر فصلی به موقع از راه نرسد چه کنم؟ بعد به این نتیجه رسیدم مگر من درباره‌ی جا‌به‌جایی فصل‌ها مسئول بودم که حالا باید کاری بکنم کارستان؟ بگذریم. چیز مهمتری بود که باید به آن می‌پرداختم که انجام‌اش دادم؛ تصمیم من قطعی بود. یاد‌ش رفته بود روزی را که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همیشه به این فکر می‌کردم که اگر فصلی به موقع از راه نرسد چه کنم؟ بعد به این نتیجه رسیدم مگر من درباره‌ی جا‌به‌جایی فصل‌ها مسئول بودم که حالا باید کاری بکنم کارستان؟<br />
بگذریم. چیز مهمتری بود که باید به آن می‌پرداختم که انجام‌اش دادم؛</p>
<p>تصمیم من قطعی بود. یاد‌ش رفته بود روزی را که من جلوی او زانو زده بودم. صورت‌اش از اشک‌های من که بر روی صورتش می‌چکید خیس شده بود. دو دست‌اش دور گردنم حلقه شده بود و با تمام نیرویی که داشت به گردن من فشار می‌آورد. هیچ تقلایی برای رهایی از دستان‌اش نمی‌کردم. با این وجود من مصمم داشتم کار خودم را می‌کردم. سعی کردم زیاد فکر نکنم. خیلی طول نکشید . . . فشار دستان‌اش از دور گردنم آرام آرام کم شد و ناگهان دستان‌اش در هوا سقوط کردند. تقدیر به سرانجام رسید.</p>
<p style="text-align: center;"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/BrightonUK-.jpg" alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=458</wfw:commentRss>
		<slash:comments>14</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پدر</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=457</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=457#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 Apr 2008 00:06:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[جدیکار]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[دوست]]></category>
		<category><![CDATA[هتل لاله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=98</guid>
		<description><![CDATA[تعلیق چیز جالبی است. به خصوص اگر از سال بالا بزند. معلقم در هوا. حباب‌هایی هم هست. خُب باشد. چیز خاصی هم باید در این بین وجود داشته باشد. بماند که هست یا نیست. هرچند همه‌ و هیچ‌کس از پس آن برنیایند. تعلیق در هر امری جایز است. به خصوص جایی که هیچ‌کس انتظار آن‌را [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تعلیق چیز جالبی است. به خصوص اگر از سال بالا بزند.<br />
معلقم در هوا.<br />
حباب‌هایی هم هست. خُب باشد.<br />
چیز خاصی هم باید در این بین وجود داشته باشد. بماند که هست یا نیست.<br />
هرچند همه‌ و هیچ‌کس از پس آن برنیایند.<br />
تعلیق در هر امری جایز است. به خصوص جایی که هیچ‌کس انتظار آن‌را نداشته باشد.<br />
همانند مرگ ناگهان می‌رسد.<br />
پافشاری نیست بر این موقعیت.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=457</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اندر باب بهتر بودن و از این حرفا!</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=455</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=455#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 09 Apr 2008 01:06:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ترانیلسیپرومین]]></category>
		<category><![CDATA[جدیکار]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خزان]]></category>
		<category><![CDATA[دوران پسا ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[پیام]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=50</guid>
		<description><![CDATA[ایها الناس! این همه به من “فلوکستین” توصیه نکنید. فلوکستین به من کارگر نبود. همان اول حذفش کردند. سر و کار من با “سه حلقه‌ایی” هاست. پیشنهاد بهتری بدهید. [البته اگر هست.]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>ایها الناس!<br />
این همه به من “<strong>فلوکستین</strong>” توصیه نکنید. فلوکستین به من کارگر نبود. همان اول حذفش کردند. سر و کار من با “سه حلقه‌ایی” هاست.<br />
پیشنهاد بهتری بدهید. [البته اگر هست.]</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=455</wfw:commentRss>
		<slash:comments>11</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>همه‌ی داستان</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=454</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=454#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 Apr 2008 22:50:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=49</guid>
		<description><![CDATA[جام را برای من آماده کردند. صورت‌هایی که جلوی روی‌ام بود همه خوشحالی عمیقی داشت. بعضی ها به صورت من نگاه می‌کردند تا مطمین بشوند که حالتی از تردید در صورت من برای نخوردن مایع قرمز رنگ داخل جام وجود ندارد. بعضی ها هم با نگاه اضطراب آمیزی به جام نگاه می‌کردند. تا پیش از [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>جام را برای من آماده کردند. صورت‌هایی که جلوی روی‌ام بود همه خوشحالی عمیقی داشت. بعضی ها به صورت من نگاه می‌کردند تا مطمین بشوند که حالتی از تردید در صورت من برای نخوردن مایع قرمز رنگ داخل جام وجود ندارد. بعضی ها هم با نگاه اضطراب آمیزی به جام نگاه می‌کردند.<br />
تا پیش از ورود من، هم‌همه‌ی عجیب و ملایمی همه جا را پر کرده بود. با نزدیک شدن من به جایگاه موعود سکوت کشنده‌یی جایگزین شد.<br />
همه منتظر من بودند. ولی من منتظر هیچ‌کس نبودم. بارها از او خواسته بودم که با من این‌کار را نکند. اما ظاهرا صدای من به گوش او نمی‌رسید. طبیعی هم بود و با آن همه مشغله‌ایی که او داشت صدای من، صدای خرد شدن برگ خشک شده‌ی پاییزی بود که زیر پای او له می‌شد،‌ گم شده بود. . .<br />
جام رو برداشتم. نمی‌دانستم که باید به کسی نگاه کنم یا نه! حتی نمی‌دانستم که چشمانم باید باز باشد یا بسته.<br />
آیا این جماعت با نوشیدن من از جام رهایی پیدا می‌کردند؟<br />
کاش واقعا این‌طور بود. ولی مثل روز برای من روشن بود که هیچ آینده‌ی روشنی برای آن‌ها در میان نخواهد بود. به هر صورتی که بود وضعیت آن‌‌ها از این که بود بهتری نداشت.<br />
برای این قوم خوش‌ پندار هیچ چیز بدی هم افاقه نمی‌کرد چه برسد به یک چیز خوب. بنابر همین بود که اطمینان داشتم وضعیت به همین رویه ادامه خواهد یافت. حتی بعد از من.<br />
خشونت ِ همراه با تاسفی سرتاسر وجودم رو فرا گرفت. روح‌ام و جسم‌ام با این احساس همراه شده بودند.<br />
تمام نیروهایم را جمع کردم. هر آنچه که قدرت داشتم و هر آن‌چه که روح من را جلال می‌داد. همه با هم در دست من تجلی یافتند.<br />
می‌خواستم همانند آرش به همه‌ی آن‌ها آخرین تیرام را نشانه بگیرم،‌ تا مرزی بسازم از وجودِ پایدار. پایداری برای همه چیز. اما این امر برای آن‌ها به یقین پایان یافتن از تمام زنجیرها بود. خوش به حال روزگارانی که پایداری در آن گسترده است.<br />
چه احتیاجی به من هست وقتی که باد می‌وزد؟ من هم زود گذر بودم.<br />
چه کنم با مخالف‌خوانانی که دیگر مخالف وجود هستی من هستند؟<br />
وای بر روزی که مخاطبی نداشته باشم.<br />
و من فقط به خاطر نبود مخاطبم و خواست مخالف‌خوانان، به رسم ایشان اینگونه عمل می‌کنم تا مبادا مخاطبم را آزرده باشم.<br />
جام را نوشیدم.<br />
همه چیز برای آن‌ها به پایان رسیده بود. بوی خون رو احساس می‌کردم که در فضا پیچیده بود. احساس تزلزل هر لحظه در وجودم بیشتر رسوخ می‌کرد و بعد هیچ . . .!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=454</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پایان &#8211; The Termination</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=453</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=453#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 Mar 2008 20:53:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[The Termination]]></category>
		<category><![CDATA[پایان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=399</guid>
		<description><![CDATA[این وبلاگ تا زمان نامعلومی بسته است و پست جدیدی نخواهد داشت. پایان پژ This blog is closed. There wouldn`t be any new post for a clear time. The termination Pej]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این وبلاگ تا زمان نامعلومی بسته است و پست جدیدی نخواهد داشت.<br />
پایان<br />
پژ</p>
<p align="left">This blog is closed. There wouldn`t be any new post for a clear time.<br />
The termination<br />
Pej</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=453</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بازگشت به منوی قبل</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=452</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=452#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 Feb 2008 15:50:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[دلهره]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=398</guid>
		<description><![CDATA[اسفند من را به پایان نمی‌رساند.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اسفند من را به پایان نمی‌رساند.</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/return.jpg" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=452</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>انسانی‌ترین رشته‌ی دانشگاهی جهان</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=451</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=451#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 21 Feb 2008 09:18:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[اسکیس]]></category>
		<category><![CDATA[او]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خزان]]></category>
		<category><![CDATA[هتل لاله]]></category>
		<category><![CDATA[پیام]]></category>
		<category><![CDATA[پیامبر]]></category>
		<category><![CDATA[ژنده پوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=397</guid>
		<description><![CDATA[او همان‌طور که راه می‌رفت، تاکید می‌کرد که انسانی‌ترین رشته‌ی دانشگاهی جهان تیاتر است. به برداشتن قدم‌های بعدی‌اش شک ‌کرد. در همین هنگام این شک کم‌کم رشد کرد. آن‌قدر در ذات اقدس‌اش نفوذ کرد که بازایستاد. صورت‌اش رنگ باخت و شک او را به تنهایی فراخواند. از تنهایی به کفر آمد و کفر گفت. بله! [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>او همان‌طور که راه می‌رفت، تاکید می‌کرد که انسانی‌ترین رشته‌ی دانشگاهی جهان تیاتر است. به برداشتن قدم‌های بعدی‌اش شک ‌کرد.<br />
در همین هنگام این شک کم‌کم رشد کرد. آن‌قدر در ذات اقدس‌اش نفوذ کرد که بازایستاد.<br />
صورت‌اش رنگ باخت و شک او را به تنهایی فراخواند.<br />
از تنهایی به کفر آمد و کفر گفت.<br />
بله! او یک <strong>خائن ِ کافر</strong> شده بود.</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/recreantnew.jpg" height="450" width="302" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=451</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طالع تقدیر</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=450</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=450#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 11 Feb 2008 14:38:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[شبیه خون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=396</guid>
		<description><![CDATA[و باز دوباره من با فصل زمستان به میانه رسیدم. دیگر بهار را انتظار نمی‌کشم. در زمستان خیابان‌ها را ترک گفتیم. از زمستان به یک فنجان ِ کوچک ِ گرم پناه آوردیم. من به خیابان باز می‌گردم. من یک واژه دارم. نه بیشتر نه کمتر. نمی‌پذیرم. نمی‌گویم. برای رسیدن به آن‌چه که خوشبختی خوانده می‌شود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و باز دوباره من با فصل زمستان به میانه رسیدم. دیگر بهار را انتظار نمی‌کشم.<br />
در زمستان خیابان‌ها را ترک گفتیم. از زمستان به یک فنجان ِ کوچک ِ گرم پناه آوردیم.<br />
من به خیابان باز می‌گردم.<br />
من یک واژه دارم. نه بیشتر نه کمتر.<br />
نمی‌پذیرم.<br />
نمی‌گویم.<br />
برای رسیدن به آن‌چه که خوشبختی خوانده می‌شود باید خوش باشد.<br />
واژه‌ام را باید فراموش کند.<br />
از همین حالا هم برای فرارسیدن این روز، روزشمار نصب کرده‌اند.<br />
برای رسیدن چنین فرخنده‌ی باشکوهی کم شدن اعداد روزشمار خوشایند به نظر می‌رسد.<br />
اما، تنها، به نظر می‌رسد.<br />
به راستی در نظرها نخواهم بود.<br />
هنگامی که ترک شوم برگ‌های خشک شده‌ی روی زمین مرا همراهی خواهند کرد.<br />
و من در این زمین، بیگانه‌ی تهی‌دستی شوم. بی برگ. با قطعاتی از جنس فلز.<br />
یادباد آن روزگاران. یاد باد!</p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/horoscope.jpg" alt="" width="405" height="55" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=450</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پایان</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=449</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=449#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 04 Feb 2008 01:05:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خیابان‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=395</guid>
		<description><![CDATA[نمی‌دانم جرمم چه بود. فقط با پتک به سرم کوبیده شد و قرار بر این شد که من نادانسته شوم. نمی‌دانم چه کسی به من گفت تو زیبا هستی. و نمی‌دانم چه کسی به من گفت تو زشت هستی. هرچه باشم بیم دارم از این که شاکر باشم یا کافر. نمی‌دانم لیاقت فعل دوست داشتن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نمی‌دانم جرمم چه بود. فقط با پتک به سرم کوبیده شد و قرار بر این شد که من نادانسته شوم.<br />
نمی‌دانم چه کسی به من گفت تو زیبا هستی. و نمی‌دانم چه کسی به من گفت تو زشت هستی. هرچه باشم بیم دارم از این که شاکر باشم یا کافر.<br />
نمی‌دانم لیاقت فعل دوست داشتن را دارم یا نه. از این بیم دارم  که مبادا با خیال این‌که؛ دوست دارم و دوست داشته می‌شوم همانند ابلهی به بیراهه روم. نیز ترسم که مبادا با دوست داشتن و دوست داشتنی، خودم را به کسی تحمیل کنم.<br />
نمی‌دانم که حقیقت چیست.<br />
نمی‌دانم که می‌خواهم بگویم یا نگویم.<br />
نمی‌دانم که می‌خواهم بنویسم یا نه.<br />
نمی‌دانم دریایی هست که مرا غرق در آغوش خویش کند؟ اصلا دریایی هست؟<br />
خطری. . . خوبی‌ایی. . . دل آرامی‌ایی. . . شبی. . .<br />
فغان. . ! خورشید مرا بیدار نمی‌کند.<br />
به راستی اعتراف می‌کنم که هیچ نمی‌دانم.<br />
پایان.</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/dontknow.jpg" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=449</wfw:commentRss>
		<slash:comments>8</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خداحافظ ارتباط</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=448</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=448#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 18 Jan 2008 13:15:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=394</guid>
		<description><![CDATA[و نه برای خودم و این بار برای روحی که در آستانه‌ی در ِ رفتن ایستاده و هرگاه که متوجه او می‌شوم به من می‌خندد. با درد ِ‌ ندیدن‌اَت چه کنم؟ هیهات که جسمی برای غافلان ندارم. این بار تصویری برای اثبات مدعای خویش ندارم. می‌گریم به یاد روزهایی که بی‌دلیل شب شد. بگذار تا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>و نه برای خودم و این بار برای روحی که در آستانه‌ی در ِ رفتن ایستاده و هرگاه که متوجه او می‌شوم به من می‌خندد. با درد ِ‌ ندیدن‌اَت چه کنم؟ هیهات که جسمی برای غافلان ندارم. این بار تصویری برای اثبات مدعای خویش ندارم.<br />
می‌گریم به یاد روزهایی که بی‌دلیل شب شد.<br />
بگذار تا در کنار تو ای جسم ِ یقین ِ وجود به شیرین‌ترین آسایش‌ها به خاک سپرده شوم. به یقین که خاک مرا بی‌دلیل هم خواهد پذیرفت چه بر این‌که دلایل بسیارند و بهانه‌ها برای ماندن ناچیز.<br />
چه سودی است اگر نکوشم برای با انسان‌ها بودن؟‌ &#8220;<a href="http://badelie.blogspot.com/2007/11/blog-post_13.html" target="_blank">انسان، از آن چیزی که بسیار دوست می‌دارد، خود را جدا می‌سازد؛</a>&#8221; به یقین که اگر تنها یک عذاب دردناک برای انسان‌ها باشد آن فعل ِ‌ فراموش کردن از روی ِ آگاهی خواهد بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=448</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>Fair</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=447</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=447#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 11 Jan 2008 14:52:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[Disgusting]]></category>
		<category><![CDATA[Grey]]></category>
		<category><![CDATA[Meaningless]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=393</guid>
		<description><![CDATA[?What&#8217;s the meaning of &#8220;Mean&#8221; when everything is meaningless &#160;]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl" align="left">?What&#8217;s the meaning of &#8220;Mean&#8221; when everything is meaningless</p>
<p dir="rtl" align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/ds-16.jpg" height="332" width="450" /></p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=447</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>توضیحات اربعه</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=444</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=444#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 08 Jan 2008 16:30:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[بی‌رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[شبیه خون]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=391</guid>
		<description><![CDATA[باسم حق‌ با توجه به بعضی از شبهات و شکیات لازم می‌دانم به بعضی از آن‌ها و نه همه‌ی آن‌ها پاسخ دهم؛ ۱- پست پیشین بنده که در تاریخ ششم دی‌ماه یک هزار و سیصد و هشتاد وشش به اطلاع عموم رسید باعث دل‌خوری بعضی از دولت‌مردان دولت علیه و نیز جمع کثیری از خویشان [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center">باسم حق‌</p>
<p>با توجه به بعضی از شبهات و شکیات لازم می‌دانم به بعضی از آن‌ها و نه همه‌ی آن‌ها پاسخ دهم؛<br />
۱-    پست پیشین بنده که در تاریخ ششم دی‌ماه یک هزار و سیصد و هشتاد وشش به اطلاع عموم رسید باعث دل‌خوری بعضی از دولت‌مردان دولت علیه و نیز جمع کثیری از خویشان خونی دربار و نیز دوستان و آشنایان و حتی عوام شده بود که چرا نام ایشان را ذکر نکردیم. در جواب به همه‌ی آن‌ها باید گفت که ما نام هرکس را که اختیار کنیم خواهیم برد و اگر نام کسی آورده نشده نه از قلم بلکه از دل افتاده. &#8220;ای دل اگر عاشقی در پی دل‌دار باش&#8221;.<br />
۲-    &#8220;هوا بس ناجوان‌مردانه سرد است&#8221;. کمی به گربه‌های دم در غذا بدهبد جای دوری نمی‌رود ماموران می‌بینند و در اخذ مالیات سالیانه‌ی خانوار درنظر می‌گیرند.<br />
۳-    گویی غمی‌ست عجیب در نزدمان که دورترین‌ها نیز بینند و ندانند که چیست. عجب از رسم زمانه که نزدیکان [نه یک نفر و دو نفر،‌ بیشترشان] این گونه با تو می‌کنند و تو نیز هیچ کاری نیست به غیر از خوردن ِ خون ِ دل. &#8220;زشیر ستر خوردن و سوسمار / عرب را به‌جایی رسید است کار / که تاج و تخت کیانی کند آرزو /  تفو بر تو ای چرخ گردون! تفو!&#8221;.<br />
۴-    به زودی ماه محرم فرا می‌رسد. تمام کسانی که می‌خواهند ریا کنند و از صدقه‌ی سر امام حسین اجرت بگیرند دندان تیز کنند. گرچه می‌دانم که همه‌ی آن‌ها احتیاجی به یادآوری ما ندارند و از پیش،‌ آماده هستند. خدا می‌داند که اگر ریاکارن محرم و صفر و رمضان را نداشتند چه می‌کردند. &#8220;جامی است که عقل آفرین می‌زندش/ صد بوسه ی مهر بر جبین می‌زندش&#8221;.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=444</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز و شب ِ خاکستری ِ من</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=443</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=443#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 27 Dec 2007 15:46:16 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[دسته‌بندی نشده]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=390</guid>
		<description><![CDATA[سارا اشک می‌ریزد،‌ من به چشمانش زل می‌زنم. او می‌گوید بیشتر اوقات به یک چیزی زل می‌زند. سارا به اصرار من، صبح‌ها مرا از خواب بیدار می‌کند اما نمی‌داند که من بیش از یک سال است که خوابم. من خوابیدم و عده‌ایی که مرا برای این ترقیب کرده بودند ازین بابت خوشحال‌اند و عده‌ای ناراحت. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>سارا اشک می‌ریزد،‌ من به چشمانش زل می‌زنم. او می‌گوید بیشتر اوقات به یک چیزی زل می‌زند. سارا به اصرار من، صبح‌ها مرا از خواب بیدار می‌کند اما نمی‌داند که من بیش از یک سال است که خوابم.<br />
من خوابیدم و عده‌ایی که مرا برای این ترقیب کرده بودند ازین بابت خوشحال‌اند و عده‌ای ناراحت. با این حال هر دو گروه متفق القول هستند که من به طور عادی به زندگی روزمره‌ام می‌پردازم.<br />
علیرضا همه چیز را می‌بیند ولی سکوت اختیار کرده و ذهنش مشوش این امر است. او نیز می‌پندارد که من نمی‌فهمم.<br />
آقای فروتن خیلی سعی می‌کند مرا درک کند. این را در چشمان‌اش می‌خوانم. کمی از او خجالت می‌کشم ولی با این حال باز هم دریغ نمی‌کند.<br />
پدرم خدا را شکر می‌کند و مادرم برایم به طور سوء ِ تفاهمی دعا می‌کند.<br />
بهنود هم هست. او تجربیات فراوانی دارد که مرتب ویرایش می‌شوند. به قول خودش همه چیزهایش سیاه‌اند. با این حال سیاهی‌اش ویرایش نمی‌شود یا شاید هم هنوز نشده.<br />
من کارگاه ِ‌ کوچکی ندارم تا سه زهر ِ‌ ظهور، ثبوت و توقف را در حلقم بریزم تا ساکت شوم.<br />
امیرعلی رنگ باخته و اصرار بر رنگ جدیدی دارد که نمی‌دانم چیست.<br />
خانم جدیکار هم همه‌ی امور را حل شدنی می‌داند ولی بعضی وقت‌ها چشمهایش را روی هم می‌گذارد.<br />
خانم مسعودی هم به من محبت دارد و از این که &#8220;من بهترم&#8221;خوشحال است. اما نمی‌داند که چه غوغایی برپاست برای هیچ.<br />
دلم برای همه‌یشان تنگ می شود با این‌که در حظور ِ هم هستیم.<br />
خواهرم نیست. دل‌گیری بیشتری از این امر دارم. چون حظور فیزیکی هم ندارد.<br />
گلی هیچ چیز نمی‌فهمد زبان بسته اما حرف‌های من را می‌فهمد. حتی آن‌قدر مرا می‌فهمد که می‌پندارم فکرهایم را می‌خواند.<br />
لبخندهای زیادی می‌زنم. اما غافل از این‌که با هر لبخند چنگکی دلم را ریش ریش می‌کند.</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/goli.jpg" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=443</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خزان ِ من</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=442</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=442#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 21 Dec 2007 18:06:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خزان]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[زندگی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=389</guid>
		<description><![CDATA[دلتنگ‌ام! دلتنگی‌ایی که نادانی‌ام چشمه‌ی آن است. آه! ای بادهای خزان، فراموش باد خوش روزگاران.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دلتنگ‌ام!<br />
دلتنگی‌ایی که نادانی‌ام چشمه‌ی آن است.<br />
آه! ای بادهای خزان،<br />
فراموش باد خوش روزگاران.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=442</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>امانت‌ِ پس از روز‌ ِ قدرت</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=441</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=441#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 19 Dec 2007 21:34:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=387</guid>
		<description><![CDATA[من‌ می‌مونم و تو نمی‌مونی. به از اینکه ببینمت که موندی. چرا اگر کسی تو خودش بره بقیه برای تیمار کردنش جمله‌ی تکراری؛ &#8220;عاشق شدی؟&#8221; رو به کار می‌برن؟ حالا نمی شه عاشق نشد و ناراحت هم شد؟ عشق کیلویی چند؟ دردهای ساده تنها برای مردم های ساده است اما ممکنه برای مردم غیر ساده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>من‌ می‌مونم و تو نمی‌مونی. به از اینکه ببینمت که موندی.<br />
چرا اگر کسی تو خودش بره بقیه برای تیمار کردنش جمله‌ی تکراری؛ &#8220;عاشق شدی؟&#8221; رو به کار می‌برن؟ حالا نمی شه عاشق نشد و ناراحت هم شد؟ عشق کیلویی چند؟<br />
دردهای ساده تنها برای مردم های ساده است اما ممکنه برای مردم غیر ساده هم دردهای ساده پیش بیاد. با این حال روزهای پاییزی که پدیده‌‌ی اینورژن [دگرگونی هوا] پیش می‌آد، ‌احساس قدرت پوشالی همه ‌جا رو فرا می‌گیره.<br />
در ضمن آسمان همیشه و همه جا آبی نیست. این دروغی بزرگه که برای خالی نبودن عریضه گفته می شه.<br />
پاداش‌ ِ پس از نگهداری ِ بد‌ ِ امانت،‌ جرقه‌ی روز ِ‌قدرت بود.<br />
چند روز پیش روز جهانی قدرت بود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=441</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پژ</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=440</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=440#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 13 Dec 2007 22:12:02 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[Beta Version]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=388</guid>
		<description><![CDATA[افزونه ی جدیدِ سیاست در روابط عمومی بارگذاری شد و در حال آزمایش می باشد. تغییراتِ جدید &#8220;نسخه ی ۱٫۱ آزمایشی&#8221; &#8211; Beta Version 1.1]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>افزونه ی جدیدِ سیاست در روابط عمومی بارگذاری شد و در حال آزمایش می باشد.<br />
تغییراتِ جدید &#8220;نسخه ی ۱٫۱ آزمایشی&#8221; &#8211; Beta Version 1.1</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/New_Pej.jpg" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=440</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>زندگی &#8211; داستان های؛ سفید و سیاه و خاکستری‌اَش*</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=439</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=439#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 Dec 2007 21:59:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=386</guid>
		<description><![CDATA[این روزها مد شده که تو ذوقت بزنند. مد شده به روی مبارک هم نیاورند. (خدا را شکر می گوییم که مبارک سالی یه روزه!) این ها همه ته دل ما را به درد می آورد و برای ما جز mp۳ Player ای که صدایش در گوشمان قیژ قیژ می کند، دل خوشی دیگری نمانده. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>این روزها مد شده که تو ذوقت بزنند.<br />
مد شده به روی مبارک هم نیاورند. (خدا را شکر می گوییم که مبارک سالی یه روزه!)<br />
این ها همه ته دل ما را به درد می آورد و برای ما جز mp۳ Player ای که صدایش در گوشمان قیژ قیژ می کند، دل خوشی دیگری نمانده. برای آن عده هم که غم ما خوشی آن ها را سبب شده است مایه ی شور و شادی شده است.<br />
تلفن را بر می داریم و در مورد مسیله های بسیار مهم و جدی گفتگو می کنیم و مکالمه را تمام می کنیم. اما درمانده ایم که چگونه گفتگوی تلفنی ِ ساده ایی را به پایان ببریم.<br />
توری بر می داریم تا هر تاکسی را که صندلی ِ جلویی ِ آن خالی ست را تور کنیم. اما در عین حال برعکس آن بعضی از ماشین های مدل بالا ما را در صندلی جلویی اش تور می کند.<br />
پزشکی می خواست مرا وادار به دروغ جلوده دادن، کند تا در زندگی پیشرفت داشته باشم. عطای آن را به لقای اش بخشیدم. چگونه او قسم نامه ی بقراط را خوانده و آن را پذیرفته!<br />
دوستی می خواست با من به بهترین ممکن دوست باشد ، اما از پیش شرط هایش دروغ و تناقض بود. این دیگر چه مُدی است نمی دانم.<br />
آیا اتفاقی افتاده که همه ی ما خاص شدیم؟<br />
مکتب کلاسیسیم هم چندان بد نبود که این گونه دچار شدیم.<br />
———————————————————————<br />
* پانوشت: شخصیت و یا شخصیت های خاصی در این پست حضور ندارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=439</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>صبرِ دلپذیر پس از ساعت بیست و یک با چاشنیِ استفراغ روزانه</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=438</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=438#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 02 Dec 2007 22:38:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[خیام]]></category>
		<category><![CDATA[شبیه خون]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=385</guid>
		<description><![CDATA[تالاپ! [آوا] هست از پس پرده گفتگوی من و تو /  چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من* : صبر؟ - باشه! : فکر می کنی طاقتشو داری؟ - یک رشته سیم عصبی باید جواب بده که یا جواب می ده یا نمی ده. زیاد فکرشو نکن، اهمیت چندانی نداره. : بمان. - [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تالاپ! [آوا]<br />
هست از پس پرده گفتگوی من و تو /  چون پرده برافتد نه تو مانی و نه من*<br />
: صبر؟<br />
- باشه!<br />
: فکر می کنی طاقتشو داری؟<br />
- یک رشته سیم عصبی باید جواب بده که یا جواب می ده یا نمی ده. زیاد فکرشو نکن، اهمیت چندانی نداره.<br />
: بمان.<br />
- تا کی غم آن خورم که دارم یا نه؟ /  وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه؟<br />
پر کن قدح باده، که معلومم نیست / کاین دم که فرو برم، بر آرم یا نه*<br />
: تو این سن نباید به این چیزا فکر کرد، هنوز راه داره.<br />
- بعدش چی؟<br />
———————————————————————<br />
* خیام</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/henry17.jpg" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=438</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پایان کژدم</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=437</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=437#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 23 Nov 2007 21:31:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=384</guid>
		<description><![CDATA[آبان ماه هم به خوبی و خوشی به پایان رسید و اتفاق خاصی نیفتاد و هنوز . . . و به زودی . . .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آبان ماه هم به خوبی و خوشی به پایان رسید و اتفاق خاصی نیفتاد و هنوز . . .<br />
و به زودی . . .</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/autumn.jpg" alt="" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=437</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تغییراتِ جدید (نسخه ی بتا)</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=436</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=436#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Nov 2007 09:16:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[Beta Version]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=383</guid>
		<description><![CDATA[به نام خدا با توجه به شرایط پیش آمده یی که ذکر آن گفته شده بود، سامانه ی حیاتی برای ادامه ی بقا ناگریز به ایجاد تغییراتی شد که متاسفانه یا خوشبختانه و یا هیچ کدام، اجتناب ناپذیر بود. در ادامه به تغییرات ایجاد شده که در حال حاضر نسخه ی آزمایشی آن در حال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center">به نام خدا</p>
<p>با توجه به شرایط پیش آمده یی که ذکر آن گفته شده بود، سامانه ی حیاتی برای ادامه ی بقا ناگریز به ایجاد تغییراتی شد که متاسفانه یا خوشبختانه و یا هیچ کدام، اجتناب ناپذیر بود. در ادامه به تغییرات ایجاد شده که در حال حاضر نسخه ی آزمایشی آن در حال بارگذاری است، می پردازم.<br />
۱- این جا به مقدار زیادی خاکستر محبت باقی مانده که سرد شده و باد آن ها را در فضا می پراکند. بوی خاکسترِ آتش تازه خاموش شده ایی در فضا شنیده می شود که سنگینی را بر کمرم می گذارد، به قدری مرا له کرده که دیده نمی شوم. گرچه بوی این خاکستر برای همه ی کسانی که صبح شان را آغاز می کنند دل پذیر است ولی باید فراموش کرد سوختن را.<br />
۲- اندوهم را می پذیرم و به عواقب آن تن می دهم و هرگونه مجازات اش را گردن می نهم.<br />
۳- مغزم را Fdisk می کنم.<br />
۴- حقیقت را پذیرا هستم هرچند به زیانم باشد.<br />
۵- به مرزها می روم و برای محبت مین گذاری می کنم. مانند اسیری که اثیری است.<br />
۶- گلویم را برای فریادی عظیم آماده می کنم و هنگامی که سکوت همه جا را دربر گرفت با اختیار سکوت می کنم.</p>
<p align="left">با احترام پژ (پژمان) پاک</p>
<p>&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;&#8212;<br />
رونوشت:<br />
- متغیرات.<br />
- جایی که امور روزمره ی عادی زندگی ام را می گذرانم.</p>
<p dir="rtl" align="right">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/henry16.jpg" border="0" height="299" width="450" /></p>
<p dir="rtl" align="center">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=436</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تغییراتِ جدید</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=435</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=435#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 13 Nov 2007 19:00:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[Beta Version]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=382</guid>
		<description><![CDATA[به نام خدا با توجه به شرایط پیش آمده، تغییرات جدیدی در راه است که به زودی اعلام می گردد. با احترام پژ (پژمان) پاک ———————————————————— رونوشت: - متغیرات. - جایی که امور روزمره ی عادی زندگی ام را می گذرانم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="center">به نام خدا</p>
<p> با توجه به شرایط پیش آمده، تغییرات جدیدی در راه است که به زودی اعلام می گردد.</p>
<p align="left"> با احترام<br />
پژ (پژمان) پاک</p>
<p>————————————————————<br />
رونوشت:<br />
- متغیرات.<br />
- جایی که امور روزمره ی عادی زندگی ام را می گذرانم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=435</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>نشانه های خاکستری</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=434</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=434#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 10 Nov 2007 20:41:43 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=381</guid>
		<description><![CDATA[تنها کسانی که می دانند کجا را نگاه کنند می بینند، و برای ایشان نشانه هایی هست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تنها کسانی که می دانند کجا را نگاه کنند می بینند،</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/henry15.1.jpg" /></p>
<p align="right"> و برای ایشان نشانه هایی هست.</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/henry15.2.jpg" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=434</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>خواب خاکستری</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=433</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=433#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 29 Oct 2007 15:29:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ترانیلسیپرومین]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خواب و بیداری]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=380</guid>
		<description><![CDATA[اعدادی که می‌آیند و می‌روند و فکر نمی‌کنم چندان اهمیتی داشته باشند. چون زمان کافی برای درک آن ها وجود دارد. گرچه هیچ احتیاجی به درک شدن هم ندارند. به موسیقی راک اند رول هیچ علاقه‌ایی ندارم. ولی به شدت برایم نقش لالایی قبل از خواب را بازی می‌کند. گویی آرام آرام برای خوابی عمیق [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>اعدادی که می‌آیند و می‌روند و فکر نمی‌کنم چندان اهمیتی داشته باشند. چون زمان کافی برای درک آن ها وجود دارد. گرچه هیچ احتیاجی به درک شدن هم ندارند.<br />
به موسیقی راک اند رول هیچ علاقه‌ایی ندارم. ولی به شدت برایم نقش لالایی قبل از خواب را بازی می‌کند. گویی آرام آرام برای خوابی عمیق و ابدی آماده‌ام می‌کند.<br />
می‌نوشم جام شوکران را.<br />
بیش از یک سال است که بیدارم اما گویی همه را در رویای خواب گذرانده ام. و این من ام انگار.<br />
موسیقی در این خواب برایم چندان اهمیتی نداشته است، ولی نمی‌دانم چه اصراری مرا وادار به گوش دادن ناخودآگاه موسیقی می کرده است. تمام این مدت موسیقی در گوشم نجوا می‌کرده ولی من به آن گوش نمی دادم. حتی بعضی وقت ها به هیچ وجه توجهی نمی‌کردم و نمی‌کنم که چه چیزی به داخل گوشم می رود.<br />
انگار چیزی به نام سلیقه هم وجود خارجی پیدا می‌کند و فی‌الفور بی ارزش می‌شود.</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl" align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/henry15.jpg" /></p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
<p dir="rtl">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=433</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>شبیه خون به خون ام</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=432</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=432#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 26 Oct 2007 23:57:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[ترانیلسیپرومین]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[خون]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگی]]></category>
		<category><![CDATA[شبیه خون]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=379</guid>
		<description><![CDATA[کم خون شدم. آن قدر که خونم دیگه من رو به یاد نمی آره. مدت هاست که لحظه هایی رو که من و خون ام با هم دوران سرشار از انرژی و احساس خوب بودن رو داشتیم به یاد نمی آره. نگرانم. نگران این هستم که مبادا آن قدر کم خون بشم که خون ام، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>کم خون شدم.<br />
آن قدر که خونم دیگه من رو به یاد نمی آره. مدت هاست که لحظه هایی رو که من و خون ام با هم دوران سرشار از انرژی و احساس خوب بودن رو داشتیم به یاد نمی آره.<br />
نگرانم.<br />
نگران این هستم که مبادا آن قدر کم خون بشم که خون ام، یک روز یادش بره که دیگه من کی هستم. خوابی دیدم که خون ام از شدت عصبانیت “سریر خون” بود. هیچ چیز فایده نداشت وخون جلوی چشمانش رو گرفته بود و من مثل خون، برای خون ام گریه کردم.</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/blood.jpg" height="299" width="450" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=432</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آسایش خاکستری</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=430</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=430#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 14 Oct 2007 11:41:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[آرامش]]></category>
		<category><![CDATA[آسایش]]></category>
		<category><![CDATA[ترانیلسیپرومین]]></category>
		<category><![CDATA[ترکیه]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[رنگ]]></category>
		<category><![CDATA[گوشواره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=378</guid>
		<description><![CDATA[ یک تکه الماس یک قیراطی بر روی گوشی که حتی با ارزش ترین کلمه ها، سه نقطه! خوش آب و هواترین جای روی زمین که پر احساس ترین بادها باز هم از رنگِ خاکستری ام هیچ نمی کاهد و ذهن است که کاهیده می شود. امضای جعلی خودم. فصلی که بویِ خاکستری غلیظ است. کوشش [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> یک تکه الماس یک قیراطی بر روی گوشی که حتی با ارزش ترین کلمه ها، سه نقطه! خوش آب و هواترین جای روی زمین که پر احساس ترین بادها باز هم از رنگِ خاکستری ام هیچ نمی کاهد و ذهن است که کاهیده می شود. امضای جعلی خودم.<br />
فصلی که بویِ خاکستری غلیظ است. کوشش مکن چیزی را دریابی که اگر بفهمی سهمگین ترین خشم خدایان را بر خواهی انگیخت.<br />
ترجیح می دهم سکوت کنم. چرا به خود نمی روید؟ مکاشفه ی بیهوده مکن.<br />
لطفی در حق من بکن برای اولین و آخرین بار؛ در این دخمه ی کوهِ آسایش، تنِ بی جانم را رها کن که کرکس ها گرسنه اند. دست کم کمی مفید خواهم بود برای اولین و آخرین بار.<br />
فراموش می کنم که چه اتفاقی افتاده که چنین یک رنگ شده ام.<br />
سلام! امروز چه رنگِ سه نقطه ایی به نظر می رسم؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=430</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به انسان نماهایِ ژنده پوش</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=429</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=429#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 09 Oct 2007 01:35:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[پیام های شخصی]]></category>
		<category><![CDATA[انسانگرایی]]></category>
		<category><![CDATA[اومانیسم]]></category>
		<category><![CDATA[ترانیلسیپرومین]]></category>
		<category><![CDATA[خاکستری]]></category>
		<category><![CDATA[ژنده پوش]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=377</guid>
		<description><![CDATA[حالم از هرچه هرزه گی به اصطلاح عاشقانه ست به هم می خورد. از هر آن چه که پشت صحنه ست و جز یک مشت کثافت، هیچ چیز دیگری نیست. کجا رفتید ای مردمان خدایی؟ به کدام گوری می روید؟ شرم بر آن چه که مهمانی موقتِ احمقانه است. ننگ بر شما که راست راست [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>حالم از هرچه هرزه گی به اصطلاح عاشقانه ست به هم می خورد.<br />
از هر آن چه که پشت صحنه ست و جز یک مشت کثافت، هیچ چیز دیگری نیست.<br />
کجا رفتید ای مردمان خدایی؟<br />
به کدام گوری می روید؟<br />
شرم بر آن چه که مهمانی موقتِ احمقانه است.<br />
ننگ بر شما که راست راست راه می روید و با یک مشت اراجیفِ انسان گرایانه که چیزی جز یک مشت دروغ بزرگ نیست دل خوش کرده اید.<br />
هوا همین طور ابری خواهد بود، خیالتان راحت. به کثافت کاریِ تان ادامه دهید. هیچ کس متوجه شما ژنده پوشانِ رابطه های احمقانه نخواهد شد.<br />
سلام! امروز چه برنامه یِ کثیفی چیده ایی؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=429</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۱۴</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=427</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=427#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 04 Oct 2007 19:00:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=375</guid>
		<description><![CDATA[گاهی فراموش می کنم که چه مدت است به انتظار تو نشسته یا ایستاده ام. یادم نمی آید که کجا منتظرت بوده ام. دیر هنگامی است که رسم این بود.حالا عادت می کنم و به جای گاه ِ تو خیره می مانم گرچه مکث ممنوع است. بارگاه بدون حضور خیلی تنهاست می دانی؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl">گاهی فراموش می کنم که چه مدت است به انتظار تو نشسته یا ایستاده ام. یادم نمی آید که کجا منتظرت بوده ام. دیر هنگامی است که رسم این بود.حالا عادت می کنم و به جای گاه ِ تو خیره می مانم گرچه مکث ممنوع است.<br />
بارگاه بدون حضور خیلی تنهاست می دانی؟</p>
<p align="center">    <img src="http://www.pej.ir/picture_library/Henry14.jpg" height="338" width="450" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=427</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۱۳ &#8220;پاییز&#8243;</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=425</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=425#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 22 Sep 2007 11:04:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=373</guid>
		<description><![CDATA[طبیعت به سادگی رنگ می بازد و ما . . .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>طبیعت به سادگی رنگ می بازد و ما . . .</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/henry13.jpg" height="338" width="450" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=425</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۱۲ &#8211; &#8220;درونِ خاکستری&#8221;</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=424</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=424#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 17 Sep 2007 01:28:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=372</guid>
		<description><![CDATA[از رنجی که می کِشم. از خودم می پرسم &#8221; آیا زمانی وجود داشته که مردم این سرزمین به هم عشق ورزیده باشند؟ &#8221; هیچ جوابی نیست. گویا همه در تاریکی راه می رویم و به این دل بسته ایم که با لباسی فاخر در روشن ترین خیابان ها قدم می زنیم و چقدر ما [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>از رنجی که می کِشم.<br />
از خودم می پرسم &#8221; آیا زمانی وجود داشته که مردم این سرزمین به هم عشق ورزیده باشند؟ &#8221; هیچ جوابی نیست. گویا همه در تاریکی راه می رویم و به این دل بسته ایم که با لباسی فاخر در روشن ترین خیابان ها قدم می زنیم و چقدر ما خوشبختیم.<br />
دود خودرو ها خوراک بدنمان شده و ما را خاکستری کرده. و همه می دانیم که روشن فکران این سرزمین با دود سیگار به روشن فکری می پردازند، از ریزترینمان تا درشت ترینمان.<br />
دلم کمی خدا می خواهد که در این نزدیکی هاست و به حال ما در خلوتش می گرید. راه می رویم و ناراحتش می کنیم. نه! این خدایی که این روزها برایمان وجود دارد خدایی دروغین است که چون به ما گفته اند دیده نمی شود باور کردیم که بزرگ است و خشمگین و باید از او ترسید و کار نیک انجام داد تا ما را به آتش نیندازد، او آن قدر خشمگین است که به هیچ کس رحم نمی کند. این یکی را راست گفته اند در این خیابان های خاکستری اگر خدایی غیر از این وجود داشته باشد باید به وجود و بزرگی اش شک کرد. و گاه گاهی مهربان البته برای عده ایی خاص.<br />
دلم می خواهد وقتی که آرامش دارم، دروغین و از ناچاری نباشد. می خواهم شادیِ واقعی را تجربه کنم تا بتوانم ناراحتی های واقعی را بپذیرم.<br />
کمی رنگ برایم کافی بود. نیم سال تحصیلی گذشته &#8220;رنگ&#8221; را گذراندم. اما کسی به من نگفت چرا باید به این بپردازم که رنگ چیست؟ چه سودی دارد؟ از کجا معلوم سبزی که من می بینم برای دیگری قرمز نباشد؟ ولی در پایان به این نتیجه رسیدم که برای همه ی ما توفیری نمی کند که بدانیم فایده ی آن چیست. ونیز فهمیدم مهم نیست که با این چالش مواجه بشوم که &#8221; سبز برای من همان سبز ی است که برای دیگری است؟ &#8221; چون همه چیز را خاکستری می بینیم این مسیله چندان اهمیتی ندارد. و اگر همینطور پیش برود دور نیست زمانی که سر چهارراه ها کسی با دیدن رنگ چراغ راهنمایی نفهمد که باید برود یا بماند.<br />
دور نیست . . .<br />
و به زودی . . .</p>
<p align="center"><img src="http://pej.ir/picture_library/Henry12.jpg" height="450" width="298" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=424</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>ستون پنجم خاکستری</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=423</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=423#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 09 Sep 2007 16:00:04 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=371</guid>
		<description><![CDATA[نمی گذارند. نوشتیم اما از آن جا که خاکستریان نگذاشتند منتشرش نکردیم. نمی دانیم که کِی می خواهند ما را به حال خود رها کنند. ولی فکر کرده اند. تاج و تختشان را یک جا می گیریم. چون خود عامل نفوذی در بین آن ها هستیم. فی الواقع ما هم &#8220;خاکستری&#8221; به نظر می رسیم. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نمی گذارند. نوشتیم اما از آن جا که خاکستریان نگذاشتند منتشرش نکردیم. نمی دانیم که کِی می خواهند ما را به حال خود رها کنند.<br />
ولی فکر کرده اند. تاج و تختشان را یک جا می گیریم. چون خود عامل نفوذی در بین آن ها هستیم. فی الواقع ما هم &#8220;خاکستری&#8221; به نظر می رسیم.<br />
جمعه شنیدیم که &#8220;لکم دینکم ولی الدین.&#8221;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=423</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۱۱ (خاکستری)</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=422</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=422#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 06 Sep 2007 23:31:56 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=370</guid>
		<description><![CDATA[همه، رنگ عوض خواهند کرد. و به یاد نخواهند آورد که چه بوده اند. زیرا جز خاکستری رنگ دیگری در کمین آن ها نیست. و این سرنوشت همه خواهد بود.  ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>همه، رنگ عوض خواهند کرد. و به یاد نخواهند آورد که چه بوده اند.<br />
زیرا جز خاکستری رنگ دیگری در کمین آن ها نیست. و این سرنوشت همه خواهد بود.</p>
<p align="center"> <font face="Tahoma"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/Henry11.jpg" /> </font></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=422</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>به علیرضا</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=421</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=421#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 03 Sep 2007 21:57:36 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[پیام های شخصی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=369</guid>
		<description><![CDATA[ پست های بخش &#8220;پیام های شخصی&#8221; صفحه ایی نو ست برای حرف های خودم به فرد یا فردهای خاص. نخستین پست برای تبریک سالگرد تولد خوبم &#8220;علیرضا&#8221; ست. دوست خوبم علیرضا سال روز تولدت برایم گرامی ست. واین برای من یک نشانه ی زیبا ست. &#8220;پژمان&#8221; به پژمرده معنا شده. این گل پژمرده من هستم؛ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> پست های بخش &#8220;پیام های شخصی&#8221; صفحه ایی نو ست برای حرف های خودم به فرد یا فردهای خاص.<br />
نخستین پست برای تبریک سالگرد تولد خوبم &#8220;علیرضا&#8221; ست.<br />
دوست خوبم علیرضا سال روز تولدت برایم گرامی ست. واین برای من یک نشانه ی زیبا ست.<br />
&#8220;پژمان&#8221; به پژمرده معنا شده. این گل پژمرده من هستم؛ ولی با تمام بادهای نیستی با وجود خوبانی همانند تو هستم. با خوشی ِ تو هستم.<br />
تولدت مبارک.</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/Shakhsi1.jpg" height="301" width="450" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=421</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۱۰ (خاکستری)</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=420</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=420#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 17 Aug 2007 20:55:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=368</guid>
		<description><![CDATA[راه ِ تان را ادامه دهید لابد جایی برای شما هست که این گونه می روید. وعجب از این انسان هایی که تمامی اعمالشان را به خداوند نسبت می دهند. و تو و راه َت را مسخره و بی مقصد می دانند و تو را دعوت به راه پر برکتشان می کنند و دنیایی که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>راه ِ تان را ادامه دهید لابد جایی برای شما هست که این گونه می روید. وعجب از این انسان هایی که تمامی اعمالشان را به خداوند نسبت می دهند. و تو و راه َت را مسخره و بی مقصد می دانند و تو را دعوت به راه پر برکتشان می کنند و دنیایی که در ماورایشان شکل گرفته سرشار از تمامی &#8220;رنگ &#8220;ها ست! و به تو عیب می گیرند که چرا می پنداری ماورای تو &#8220;خاکستری&#8221; ست. &#8220;خودشان را فراموش کرده و دیگران را به نیکی دعوت می کنند.&#8221; این عیب جویان گویی یادشان رفته که خود چیز دیگری جز &#8220;خاکستری&#8221; نیستند. ولی نمی دانند که &#8221; خدا از آنچه در آسمان ها و زمین است آگاه است و این در کتاب خدا مسطور و محفوظ است و این برای خدا کاری بسیار سهل است.&#8221; و وای بر ما گمراهان!</p>
<p align="center"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/Henry10.jpg" height="338" width="450" /></p>
<p align="center">&nbsp;</p>
<p align="center">&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=420</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۹ (خاکستری)</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=419</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=419#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 03 Aug 2007 22:50:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=367</guid>
		<description><![CDATA[پشت این میله ها خبری نیست. تابلو و قفل برای مهم جلوه دادن فضای پشت میله هاست. اما آن جا فقط خاکستری است. هیچ چیز مهمی نیست.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>پشت این میله ها خبری نیست. تابلو و قفل برای مهم جلوه دادن فضای پشت میله هاست. اما آن جا فقط خاکستری است. هیچ چیز مهمی نیست.</p>
<p align="center"><img src="http://pej.ir/picture_library/Henry9.jpg" height="338" width="450" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=419</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۸</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=418</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=418#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 15 Jul 2007 20:33:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=366</guid>
		<description><![CDATA[تبدیل تهران قدیم به طهران جدید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>تبدیل تهران قدیم به طهران جدید.</p>
<p align="center"><img src="http://pej.ir/picture_library/Henry8.jpg" height="338" width="450" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=418</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۷</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=417</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=417#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 07 Jul 2007 20:24:26 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=365</guid>
		<description><![CDATA[خودم و شما که داریم به هم نگاه می کنیم.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"><span style="font-size: x-small; font-family: Tahoma;">خودم و شما که داریم به هم نگاه می کنیم. </span></p>
<p align="right"><span style="font-size: x-small; font-family: Tahoma;"><br />
</span></p>
<p align="right">
<p align="center"><span style="font-size: x-small; font-family: Tahoma;"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/Henry7.jpg" alt="" align="absmiddle" /></span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=417</wfw:commentRss>
		<slash:comments>7</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هنری ۶ (آفرینش با استفاده از رنگ)</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=416</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=416#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 28 Jun 2007 02:07:42 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=364</guid>
		<description><![CDATA[نام عکس: &#8220;آفرینش با استفاده از رنگ&#8221; . جای عکاسی: تهران- بزرگراه شهید آیت الله صدر. زمان: چهارشنبه سی و یکم خرداد هزارو سیصد و هشتاد و شش.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>نام عکس: &#8220;آفرینش با استفاده از رنگ&#8221; .<br />
جای عکاسی: تهران- بزرگراه شهید آیت الله صدر.<br />
زمان: چهارشنبه سی و یکم خرداد هزارو سیصد و هشتاد و شش.</p>
<p align="center"><img src="http://pej.ir/picture_library/Afarinesh.jpg" height="450" width="298" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=416</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۲</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=412</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=412#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 15 May 2007 21:49:28 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=360</guid>
		<description><![CDATA[عکسی که در زیر مشاهده می کنید از رده ی عکس های هِنری متعلق به دو هم رشته ای گرانقدر البته از نوع عروسکی اش می باشد. به نظر شما شخصیت روزمره ی کدامیک از این دو شاداب تر می باشد؟]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"> عکسی که در زیر مشاهده می کنید از رده ی عکس های هِنری متعلق به دو هم رشته ای گرانقدر البته از نوع عروسکی اش می باشد. به نظر شما شخصیت روزمره ی کدامیک از این دو شاداب تر می باشد؟</p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://www.pej.ir/picture_library/MONA.jpg" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=412</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>اصرار بیش از حد عوام</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=411</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=411#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 07 May 2007 20:44:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=359</guid>
		<description><![CDATA[ به خاطر اصرار بیش از حد مردم در مورد &#8220;واضح نبودن عکس پروفایل&#8221; این عکس را در این پست می گذاریم تا درس عبرتی گردد برای دیگران. باشد که مقبول افتد. برای اثبات این نکته که عکس ذیل از عکسی که درون پروفایل باشی واضح تر است بدانجا مراجعه کنید.]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p align="right"> به خاطر اصرار بیش از حد مردم در مورد &#8220;واضح نبودن عکس پروفایل&#8221; این عکس را در این پست می گذاریم تا درس عبرتی گردد برای دیگران. باشد که مقبول افتد. برای اثبات این نکته که عکس ذیل از عکسی که درون <a href="http://blog.pej.ir/?page_id=304">پروفایل باشی</a> واضح تر است بدانجا مراجعه کنید.</p>
<p style="text-align:center;"><img src="http://pej.ir/picture_library/HENERY2.jpg" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=411</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>عکس هِنری ۱</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=410</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=410#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 04 May 2007 09:45:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[عکس های هِنری - Henry Pictures]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=358</guid>
		<description><![CDATA[ خوب برای شروع این پست از عکس هِنری زیر شروع می کنم. این عکس از تو لابی گروه نمایش دانشکده هنرهای زیبا، نه ببخشید پردیس هنرهای زیبا گرفته شده .]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> خوب برای شروع این پست از عکس هِنری زیر شروع می کنم. این عکس از تو لابی گروه نمایش دانشکده هنرهای زیبا، نه ببخشید پردیس هنرهای زیبا گرفته شده .</p>
<p align="center">
<table align="center" border="0">
<tr>
<td><a href="http://pej.ir/picture_library/DSC_0013.jpg" target="_blank"><img src="http://pej.ir/picture_library/DSC_0013.jpg" align="middle" /> </a></td>
</tr>
</table>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=410</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پست نخستین</title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=409</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=409#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 03 May 2007 23:29:09 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[نوشته‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=357</guid>
		<description><![CDATA[ خوب اینم از این! بالاخره این شد وب سایت شخصی من. راه اندازی این وبلاگ، مدیون ادهم دوست خوبم هست. اینجا را درست کردم که حرف هام رو با تصویر و نوشته هام به شما بگم. نگران نباشید حرف های من ساده ست. گرچه دیر زمانی هست که به دنبال سادگی هستم هرچه بیشتر بهتر. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p dir="rtl"> خوب اینم از این! بالاخره این شد وب سایت شخصی من. راه اندازی این وبلاگ، مدیون ادهم دوست خوبم هست. اینجا را درست کردم که حرف هام رو با تصویر و نوشته هام به شما بگم. نگران نباشید حرف های من ساده ست. گرچه دیر زمانی هست که به دنبال سادگی هستم هرچه بیشتر بهتر. من خودم رو عکاس و هنرمند نمی شناسم. به این اعتقاد دارم که هنوز باید بیشتر کوشش کنم. اگر فکر می کنید در زمینه ی این هنر با طراوت &#8211; عکاسی &#8211; می تونید به من کمک کنید و یا اینکه من می تونم در این زمینه کمکی به شما کنم، از همکاری با شما خوشحال می شم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=409</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title></title>
		<link>http://blog.pej.ir/?p=550</link>
		<comments>http://blog.pej.ir/?p=550#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 20 Apr 2007 22:37:55 +0000</pubDate>
		<dc:creator>pej</dc:creator>
				<category><![CDATA[درباره]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://blog.pej.ir/?p=550</guid>
		<description><![CDATA[پژمان پاک؛ متولد جمهوری اسلامی ایران &#8211; تهران. ۱۳۶۳ خورشیدی. می‌توانید من را پژ صدا کنید. می‌توانید با من از طریق صفحه‌ی تماس، ارتباط برقرارکنید. [این صفحه ممکن است هرازگاهی تغییر کند.]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;">پژمان پاک؛ متولد جمهوری اسلامی ایران &#8211; تهران. ۱۳۶۳ خورشیدی.</p>
<p style="text-align: right;">می‌توانید من را پژ صدا کنید.</p>
<p style="text-align: right;">می‌توانید با من از طریق صفحه‌ی <a href="http://blog.pej.ir/?page_id=431" target="_blank">تماس</a>، ارتباط برقرارکنید.</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">[این صفحه ممکن است هرازگاهی تغییر کند.]</p>
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: right;">
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><img class="aligncenter" src="http://www.pej.ir/picture_library/pej-010.jpg" alt="" width="315" height="471" /></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://www.pej.ir/picture_library/pej-5.1.jpg" alt="" width="318" height="423" /></p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://www.pej.ir/picture_library/pej-dec-08xt.jpg" alt="" width="333" height="500" /></p>
<p style="text-align: center;"><img class="alignnone" src="http://www.pej.ir/picture_library/North-1-2009-3.jpg" alt="" width="333" height="500" /></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://blog.pej.ir/?feed=rss2&amp;p=550</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
