بُت

پناه می‌برم به ‘خدای‌گان’ از شر شیطان رانده شده.

غرق شدن

آرام‌تر مثل شکفتن گل رز.
خوش‌تر مثل لب‌خند بعد از هیجان.
پر قدرت‌تر مثل حق نخست‌وزیر.
نرم‌تر مثل آغشتگی لای انگشتان‌.
هوش‌برتر مثل رایحه‌ی عجیب.
گرم‌تر مثل گرمای اصطکاک دو رنگ‌دانه.
بهتر مثل فراموشی شبانه.

نرم‌تر

گرم و سوزان!

سبز زرد

مردن در بیشه‌زار آفتابی.
بمیرید! بمیرید! در این عشق بمیرید.

مورچه‌ی کوچک – یک

چون فقط دانه‌ی افتاده را هزار بار دوباره برمی‌دارد دلیل بر احمق بودن‌اش نیست. همانند دیگرانی نیست که یک خط را هزار بار، بی‌مفهوم، می‌کشند.

سربازی نیست که لب‌هایش را به‌هم دوخته باشند و کور و‌کرش کرده باشند.

مورچه‌ی کوچک به اندازه‌ی یک دنیا سرمست است. سر‌مستی که راه راست ندارد.

آتش

این‌بار “جمهوری سالو” بود. تنها راه خروج از جمهوری غرق شدن و پذیرفتن بود.
همین و بس.

چیستی تو؟

چرا و به چه علت؟

بخشی از ما

آیا دنیا ارث بابامونه یا ارث مامان‌مون؟

دوباره

مغزام پاره سنگ برداشته یا چروک شده نمی‌دانم، اما باید نوشت.